خرید بک لینک
تو باور مکن ! از شعله پوش تفنگی گل بروید و بجای گاز باروت عطر گل بیرون بتراود تو باور مکن ! Photo by me .

برچسب: نویسنده: حمید طاهری تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:39

از یک قفس می خواستم شروع کنم . یا از یک اتاق کوچک که حس یک انفرادی را درمن تداعی کند. امکان تهیه ی قفسی در ابعاد انسانی ممکن نبود. ولی از توالت آپارتمان برای درک شرایط سخت یک حبس کوتاه مدت انفرادی

برچسب: نویسنده: حمید طاهری تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:39

روزهای عجیبی است . حس می کنم پاک قاطی کرده ام . این را نه از کارهای خودم بلکه از ترس ها و احتیاط های زنم حس می کنم . از اینکه می ترسد با من حرف بزند ، می ترسد مرا تنها بگذارد ، می ترسد مرا برای خری

برچسب: نویسنده: حمید طاهری تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:39

از آخرین جمعه وهفته ی پایانی آبان ماه نود و هشت حرف و حدیث بسیاری باقی خواهد, ماند . هر چند اینترنت مسدود و باقی پیام رسان ها هم فیلتر شده است اما ما مستقیما می بینیم و می شنویم و با گوشت و روح و

برچسب: نویسنده: حمید طاهری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:06

بارها و بارها به این روزها فکر خواهم کرد. و بخصوص به صبح روز سه شنبه ای که با دیدن پیامک بانک حالم بدتر شد. پیامکی که نشان از آن داشت که مبلغی بابت کمک هزینه ی معیشت به حسابم واریز شده است . آ

برچسب: نویسنده: حمید طاهری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:06

سلام دوستان یک سوال دارم . کسی از وزیر جوان دولت خبر داره ؟ آره ! جناب آذری جهرمی رو می گم . عالی جنابی که سری تو سرها داشت توی اینستاگرام . الان کجاست بگه این اینترنت کوفتی که هزار کار و گرفتاری

برچسب: نویسنده: حمید طاهری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:06

در حال خوردن شلغم پخته ایم، دسته جمعی . دسته جمعی با خانواده . مثل همان سالی که دسته جمعی رفته بودیم زیارت . مثل سفر دسته جمعی به شمال . ما خیلی چیزهایمان دسته جمعی ست . الان که ما دور دیگچه ی مسی

برچسب: نویسنده: حمید طاهری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:06

روزهاست که حمام نرفته ام . در حال جان کندنم . در این گودال حرف زدن از حمام خنده دار است. شاید باور نکنی اما مدام صدای آب می شنوم. صدای دوشی که باز مانده و هیچکس زیر آن نیست و لحظه ای قطع نمی شود.

برچسب: نویسنده: حمید طاهری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:06

خانه سرد است . اتاق سرد است . چند روزی است سر کوچه منتظر نعمت نفتی ام . نعمت همیشه به موقع می آمد، باید اتفاقی برایش افتاده باشد . هیچکس از او خبری ندارد. دکان نعمت انتهای بن بست حصیرفروشان است .نع

برچسب: نویسنده: حمید طاهری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:06

خواب ندیده بودم. واقعیت داشت. سعی کردم با قاطعیت حرف بزنم . اما شک کردم. مرز خیال و واقعیت را دیگر تشخیص نمی دادم. آدم های اطرافم هر آن تغییر می کردند. پوست می انداختند و از شکلی به شکل دیگر در م

برچسب: نویسنده: حمید طاهری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:06

امروز صبح شعر بلندی برایت نوشته بودم که پیام بروزرسانی سیستم مثل اجل معلق ظاهر شد و با موافقت من برای انجام عملیات، هر چه را رشته بودم پنبه کرد. الان دوازده دقیقه, و بیست و چهار ثانیه, است در ذهنم م

برچسب: نویسنده: حمید طاهری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:06

دکتر صداش می کرد : " قهرمان, ! ". اخم و تَخم نداشت . خیلی راحت می شد رو به قبله دراز کشید و باسن مبارک را سپرد به دستش . اتاق تزریقات با دیوارک های چوبی تقسیم بندی شده بود. زنانه و مردانه . به غیر

برچسب: نویسنده: حمید طاهری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:06

میکائیل را که آوردند و بعد مدتی تابلوی بن بست شهید میکائیل صمدپور سر کوچه، روی دیوار خانه ی خسرو چرخچی میخ شد، " بابا " با خودش به عنوان پدر شهید دوتا عهد کرد . یک، عرق خوری را بگذارد کنار، و دوم

برچسب: نویسنده: حمید طاهری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:06

صفحه بندی